خوابم خیلی خواب. این روزها دلم میخواست می تونستم تا ساعت یازده بدون هیچ دغدغه ای می خوابیدم. درست عین جمعه ها و حتی پنجشنبه ها. گیج خوابم و الان باید بریم جلسه. شکمم گنده شده و ار نگاه بقیه توی محل کار معذب میشم. پوست می خاره و نمی تونم اینجا دست به شکمم برم چه برسه که بخوام بخارونم. یبوست امروز عجیبتر از همیشه امونم رو بریده و بی حال و کلافه ام کرده. گرممه و بدنم از درون گر گرفته. چشمام بسته بسته ست. گشنمه اما دارم خودکنترلی می کنم چون دکترم گفته نباید تا سه هفته دیگه وزنی اضافه کنم که البته تا الان یک کیلو اضافه کردم!!! به همه اینا اضافه کن ترس و دلهره زلزله، آلودگی هوا، شلوغی این روزها و فضای امنیتی و چه و چه.... اما با وجود همه اینا با هر تکونت من جون می گیرم پسرم و از خوشحالی میرم روی ابرها، پسرم حس غروری که تو به من میدی هیچ آدم زمینی به من نداده بود. من ازت ممنونم که باعث شدی این حس ناب رو تجربه کنم و به مادر بودنم ببالم. پسر کوچولوی من، مرد من، ماه من، زندگی من، همه این مسائل و مشکلات در کنار تو فراموش شدنیه، پس تو فقط باش و تکون بخور و هر لحظه از زندگیت لذت ببر تا مادر جون بگیره با نفسهای تو. من فدای اون تکونهای عجیبت که چند وقتیه تبدیل به ضربه های ناگهانی شده. انگار میخوای بگی منم هستم. من فدای بودنت مادر.
هفته بیست و ششم و ورود به ماه هفتم بارداری هم سخته، هم خوشحال کننده چون حس می کنم توی سرازیری این راه طولانی افتادم. این روزها بیشتر از همیشه تصورت می کنم. مخصوصاً هفت هشت ماهگیت که به نظرم خوردنی ترین سن یه بچه هست. خیلی شبیه بابایی می بینمت با چشمای سبز و پوست سفید و نگاه مغرور که به سختی هم لبخند به لبش میاد. آخه تو مرد منی پسرم. معمولاً هم آروم و سمج و لجباز به نظرم میای. من فدای اون خوشگلیات که گاهی توی خونه روبروم می شینی و من نگات می کنم. چقدر تصور بودنت و صورت گرد و سفیدت با اعضای ریز و به هم نزدیک صورتت برام جذابه. مادر جان مرسی به خاطر اینکه هستی. من فدای تو پسرم....
ارائه های دانشگاه به لطف خدا تموم شد و باید خودمو برای دو تا امتحان اول بهمن که حدود یه ماه دیگه ست آماده کنم. خدا خودش رحم کنه و به خیر بگذره. استاد راهنمام هنوز بلاتکلیفه و من هنوز پروپزال ندادم!!!! آموزش همکاری نمی کنه و همه اساتید ظرفیتشون پره. خدایا خودت حل کن این مشکل رو خیلی برام غول عجیب و ترسناکی شده.
خدایا پناه پسرم باش و سلامت حفظش کن که از تو مطمئنتر نداریم....
ما را در سایت در گذر از مارپیچ زندگی.... دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 225