در گذر از مارپیچ زندگی....

متن مرتبط با «کمک فنر در واژن» در سایت در گذر از مارپیچ زندگی.... نوشته شده است

اولین روز کاری در سال 99

  • نیلوبلاگ

    امروز یکشنیه هفدهم فروردین ماه سال 99xa0اولین روز کاری برای من آغاز شد. شروعی که پر از استرس و چی میشه، هست!!! ویروسی که دنیا رو از ریشه داره میزنه و انگار پایانی هم براش نیست، استرس این روزهای خلوت رو ...

    ادامه مطلب
  • زبون خاردار مادرشوهر

  • نیلوبلاگ

    چهارشنبه چه عروسی رفتنی شد!!! خسته و کوفته از سر کار رفتم خونه و همسری هم با اینکه شب قبلش تا دیر وقت کار کرده بود و خسته بود، اضافه کاریش رو هم از دست داد و زود اومد کهxa0آماده بشیم و بریم دنبال مامانش...

    ادامه مطلب
  • مرض طولانی من در سال 98

  • نیلوبلاگ

    گویا بعد از گذشت یک ماه آخرای سرماخوردگی بنده می باشد. انقدر سرفه کردم طی چند روز که قلبم به طرز عجیبی درد می کرد. انقدر درد می کرد که واقعاً دیگه ترسیده بودم. دیروز از استرس شدیدxa0انقدر بهم بد گذشت که...

    ادامه مطلب
  • درد دل با بلاگفا

  • نیلوبلاگ

    گاهی اوقات انقدر دلم از زمین و زمان می گیره که نمیدونم چی کار کنم. احتیاج دارم با یکی درد و دل کنم، حتی دعوا کنم بدون اینکه ازم ناراحت بشه!!!! گاهی مثل احمقا شروع می کنم با یه غریبه مثل یه همکار درد د...

    ادامه مطلب
  • درهم برهم

  • نیلوبلاگ

    دوشنبه کارهای آخر رو کردم، شب همسری زودتر اومد که هم فوتبال ببینیم هم من تمرین کنم که زمان ارائه رو توی نیم ساعت خلاصه کنم. پسری کمی بی قراری می کرد و توجه می خواست. بالاخره اون شب گذشت و من با استرس ...

    ادامه مطلب
  • تجربه اولین ماموریت در دوران مادری

  • نیلوبلاگ

    مثل همه شنبه ها خواب خوابم. یعنی دلم میخواد سرمو بذارم روی میز و یه چرت عمیق بزنم. پنجشنبه و جمعه همسری تدریس داشت و من مجبور بودم توی خونه به امورات تمیزکاری و بچه داری بپردازم تا همسر برگرده. جمعه ا...

    ادامه مطلب
  • حسهای مادرانه

  • نیلوبلاگ

    الهی مادر به فدات که خیلی وقته داری سکسکه می کنی هستی من....از توی جلسه همین طور داری با سکسه های نازت مامانی رو قلقلک میدی و من وسط توضیح دادنم، توجهم روی توئه پسرم. کاش اذیت نشی و راحت باشی توی شکم مامانی گل جانم. فدای چشمای رنگی تو بشه مادر.+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 15:44&nbsp توسط ستاره  |  Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • درس و دانشگاه

  • نیلوبلاگ

    امروز رفتم دانشگاه پیش مدیر گروه و ازش خواستم استاد راهنمام رو عوض کنه. این روزها هندل کردن همه این موضوعات برای من کار سختی شده. به هر کی بگم حتماً میگه حالا کدوم دانشگاه مگه داری درس می خونی که برات سخته. ولی واقعیت اینه که استادای این دانشگاه همه نامبروانای صنایع هستن و سختگیر. واقعاً کار سختیه به نظرم. کلاً من از اسم دانشگاه نه توی لیسانس نه توی ارشد شانس نیاوردم. اگه مجازی امیرکبیر می خوندم، هم فوق العاده راحتتر بود و هم اسمش دهن پرکن بود و هم اینکه شرکت هم قبولش داشت و هم اینکه...

    ادامه مطلب
  • خبرهایی در من...

  • نیلوبلاگ

    حس می کنم بیبی جان هست. انگار یه اتفاقاتی داره در بطن من می افته!!! یه اتفاقاتی که دارم حسش می کنم. نمی دونم راسته یا توهم. حسی مثل کسالت و کرختگی هم دارم. شبیه موقعهایی که آدم سرما می خوره. انگار در وجودم اتفاقاتی داره می افته که فکرش لحظه ای هم رهام نمی کنه. بیبی جان نترسی از عطسه مادر، اگه هستی ...

    ادامه مطلب
  • در این سیاهی ای خدا مرا رها مکن

  • نیلوبلاگ

    اخیراً وقتایی که کم میارم به خدا نامه می نویسم. موقعی هم که می نویسم معمولاً یه آهنگ ملایم توی گوشمxa0 هست. خیلی فاز آرامش بخش خوبیه. دلم میخواد جوابش بیاد دستم و میاد. مثلاً موقع جابه جاییم وقتی که نه شنیدم و حسابی نا امید شده بودم یه نامه به خدا نوشتم و کلی چسب زدم و باندپیچی کردم. تازگیا بعد از شش ماه دیدمش و خوندم. با خودم گفتم خوب جواب داد دیگه منتظر چی بودم. نامه ای هم که قبل سند زدن خونه براش نوشتم رو هم باز کردم و خوندم و کلی شکر گفتم. خلاه که نامه نوشتن به خدا بهتر از چسبیدن به خلق خداس...

    ادامه مطلب
  • کمک

  • نیلوبلاگ

    خدایا میشه کمکمون کنی. خدایا کمک کن تموم بشه این همه استرس. خدایا.........................

    ادامه مطلب