در گذر از مارپیچ زندگی....

متن مرتبط با «ترس» در سایت در گذر از مارپیچ زندگی.... نوشته شده است

ترسی که باید بمیره

  • نیلوبلاگ

    ریشه همه بدبختیهای من ترس هست. دارم یه کاری می کنم که یک ماهه مغزم رو پر کرده. کاری که خیلی ترس داره اما باید انجام بشه. باید یه جهش اتفاق بیفته، به خاطر خودم و به خاطر دردونه ام.من میخوام پا بذارم روی ترسهام و از یه ارتفاع بلند بپرم و بعد چتر باز بشه و آروم فرود بیام روی زمین. من می تونم.من می تونم.من می تونم. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • ترسها

  • نیلوبلاگ

    چی توی این دنیا می تونه ثابت باشه؟! به نظرم هیچ چیزی توی این دنیا ثابت نیست جز من. البته که توی افکارم ارشان هم دائمی و ثابت هست. هیچ چیز توی این دنیا مطلق نیست حتی اون عشقی که درست دوازده سال قبل حاضر شدم همه چیزم رو فداش کنم. تموم کردم خودم رو، سر کشیدم خودم رو و عشق رو نشخوار کردم به خیال اینکه ابدی و مطلقه اما نبود. من بارها خودم رو برای متغیرهای زندگی صفر کردم، منفی کردم.الان اما یکی دو سالی هست که دوباره از صفر خودم شروع کردم، این بار دارم می دوم چون وقتم خیلی کمه اما ارشان مطلق منه. توی ذ...

    ادامه مطلب
  • ترس

  • نیلوبلاگ

    چمه؟ چم شده؟ ترس ترس ترس ترس. ترس از همه چیز و همه کس. مردن چی؟ از مرگ هم می ترسم؟!!! من می ترسم. ترس ترس ترس مرگ مرگ ..............................

    ادامه مطلب
  • استرس ماه اول

  • نیلوبلاگ

    یکشنبه وقت ویزیت دکتر داشتم. قبلش توی شرکت سرم شلوغ بود و دقیقاً موقع اون بارون اسیدی، جلوی شکت منتظر ماشین بودم. دائم توی ذهنمم این می چرخید که میرم با افتخار آزمایشهای بتا رو نشونش میدم. خلاصه سوار تاکسی شدم و اول رفتم تی شرت و دامنی که بهم کوچیک شده بود رو با یه بلوز خوشگل عوض کردم و پیاده راه افتادم سمت خونه. خونه که رسیدم پریدم توی آشپزخونه و هی بپز هی بپز به عشق اینکه شب بعد از ویزیت دکتر ب...

    ادامه مطلب