در گذر از مارپیچ زندگی....

متن مرتبط با «داستان من و عشقم» در سایت در گذر از مارپیچ زندگی.... نوشته شده است

ترسها؛ روایت کامل

  • نیلوبلاگ

    ترسها اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «ترسها» مطلع شوید، این گزارش مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار می‌دهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. چی توی این دنیا می تونه ثابت باشه؟! به نظرم هیچ چیزی توی این دنیا ثابت نیست جز من. البته که توی افکارم ارشان هم دائمی و ثابت هست. هیچ چیز توی این دنیا مطلق نیست حتی اون عشقی که درست دوازده سال قبل حاضر شدم همه چیزم رو فداش...

    ادامه مطلب
  • روایت تازه از ملال آور

  • نیلوبلاگ

    ملال آور در ادامه این مطلب، مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده درباره «ملال آور» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. مثل همیشه ام، مثل همیشه ای که حالم خوب نبوده. یه مدتی بود همه چیز خیلی خیلی خیلی بهتر بود، اما الان نه. الان همه چیز دوباره خیلی خیلی خیلی بده. چرا؟ چرا من لایق آرامش و نوازش نیستم؟ چی در من کمه؟ چه چیزیه که بخوام به خاطرش ان...

    ادامه مطلب
  • دایورت.... در کانون توجه

  • نیلوبلاگ

    دایورت.... در ادامه، هر آنچه باید درباره «دایورت....» بدانید به همراه مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. "به چپ پسرم" رو این روزها خیلی دارم استفاده می کنم و خدا رو شکر که بچه ام پسر شد تا ملت گو.ه.خور رو ریفر بدم به چپش. من تمام تلاشم رو کردم که وارد حلقه بشم اما گویا حلقه اینها انقدر خودمونی و تنگه که ورود غیر به راحتی نیست. ا...

    ادامه مطلب
  • آنچه باید درباره گزارش این روزها بدانید

  • نیلوبلاگ

    گزارش این روزها موضوع «گزارش این روزها» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی می‌کنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. درست یک سال و چهار ماه از آخرین نوشته داره می گذره، جالبه الان مرتیکه روبروی من همچنان نشسته ولی با یه تفاوت بزرگ، عین موش شده. چرا؟ چون بازنشسته و تسویه شده و الان نیروی ساعتیه که زیر پاش پوست ...

    ادامه مطلب
  • آنچه باید درباره حماقت جدید من بدانید

  • نیلوبلاگ

    حماقت جدید من موضوع «حماقت جدید من» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی می‌کنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. نمی دونم دارم چی کار می کنم؟ این کارها در توان من هست؟ اصلا این قابلیتها رو دارم؟ چرا فکر کردم از عهده من برمیاد؟ چرا فکر کردم بلدم؟ چرا فکر کردم این موجود سمی رام من میشه؟ چی در خودم دیدم؟ نباید ان...

    ادامه مطلب
  • حماقت جدید من

  • نیلوبلاگ

    حماقت جدید مننمی دونم دارم چی کار می کنم؟ این کارها در توان من هست؟ اصلا این قابلیتها رو دارم؟ چرا فکر کردم از عهده من برمیاد؟ چرا فکر کردم بلدم؟ چرا فکر کردم این موجود سمی رام من میشه؟ چی در خودم دیدم؟ نباید انقدر توی این مسئله خودشیفته می بودم‌. حالا باید چی کار کنم؟ دکمه برگشت به دو هفته قبل کار می کنه؟ دکمه شیفت دیلیت این ده روز کار می کنه؟ باورم نمیشه تا این حد حماقتم!! این دختره چرا عین عن چسبیده به اینجا نمیره؟ همه چیز مبهمه برام. حس می کنم توی یه چاله عمیق افتادم. احساس ضعف می کنم‌. برم ...

    ادامه مطلب
  • گزارش این روزها

  • نیلوبلاگ

    درست یک سال و چهار ماه از آخرین نوشته داره می گذره، جالبه الان مرتیکه روبروی من همچنان نشسته ولی با یه تفاوت بزرگ، عین موش شده. چرا؟ چون بازنشسته و تسویه شده و الان نیروی ساعتیه که زیر پاش پوست موزه. نه تنها جرات نداره سرم داد بزنه که حتی داره مراعات منم می کنه که یه وقت شاکی نشم و برم زیرابش رو بزنم. و این قدرت زمان هست که باید بهش ایمان آورد. پنج سال اخیر، زندگی یک من دیگه ای از من ساخت. من خرد شدم، خم شدم خرده هام رو جمع کردم و بهم چسبوندم و دوباره راه افتادم. من شکستم و صدا شکستنم گوشهام رو کر کرد. من با ترسهام جنگیدم، مبارزه کردم و الان "گور بابای همشون" خاصی دائم توی مغزم رژه میره، همین دیروز بود که جلسه ای دعوت شدم بدون اینکه دلم بخواد حضور داشتم و رییس جلسه با وجود من حال نکرد و غیر ...

    ادامه مطلب
  • دایورت....

  • نیلوبلاگ

    "به چپ پسرم" رو این روزها خیلی دارم استفاده می کنم و خدا رو شکر که بچه ام پسر شد تا ملت گو.ه.خور رو ریفر بدم به چپش. من تمام تلاشم رو کردم که وارد حلقه بشم اما گویا حلقه اینها انقدر خودمونی و تنگه که ورود غیر به راحتی نیست. این شد که نشستم یه گوشه و فعلاً دارم نگاشون می کنم و امید به بالا رفتن فعلاً شده برام یه امید واهی که ترجیح میدم دیگه بهش فکر نکنم و براش انرژی نذارم. همین اندازه کم هم که اومدم بالا انقدر برام حاشیه درست کردن توانایی مدیریتش رو ندارم و فقط دارم دایورت می کنم به همونجا که باید تا حداق از میزان حرص خوردنم کم بشه شاید. این روزها میگم بدترین روزهای 4 سال گذشته رو دارم سر کار تحمل می کنم ولی یکم که روی گذشته زوم می کنم به این نتیجه میرسم فکرم اشتباهه و من هر بار این داستانها ...

    ادامه مطلب
  • ملال آور

  • نیلوبلاگ

    مثل همیشه ام، مثل همیشه ای که حالم خوب نبوده. یه مدتی بود همه چیز خیلی خیلی خیلی بهتر بود، اما الان نه. الان همه چیز دوباره خیلی خیلی خیلی بده. چرا؟ چرا من لایق آرامش و نوازش نیستم؟ چی در من کمه؟ چه چیزیه که بخوام به خاطرش انقدر در عذاب باشم. حالم خوب نیست. حالم خیلی بده. حالم انقدر بده که می تونم یه درز گنده روی زمین باز کنم، انقدر زور بزنم تا یه دهنه بازتر و بازتر اندازه عبور این تن به درد نخور بشه. من حالم خوب نیست، چه دلیلی جز پاره تنم من رو به این حال بد وصل می کنه. هیچ، واقعاً هیچ.یادم نمیاد روزهای قبل اومدن پسرک چطور بود، ولی مطمئنم تا این حد بد نبود وگرنه الان نه منی بود و نه پسرکی. من خوب نیستم. من انقدر از این زندگی و آدمهاش خشم دارم که می تونم داد بزنم، فریاد بزنم، ترک بخورم، خرد ...

    ادامه مطلب
  • ساده لوح

  • نیلوبلاگ

    آدمهای پستآدمهای رذلآدمهای تازه به دوران رسیدهآدمهای آشغالآدمهای بیرحمآدمهای عوضیمن احمقمن دیوانهمن سادهمن بی چیز................ + نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان ۱۴۰۱ ساعت 12:10 توسط سمیرا  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • روزای مزخرف

  • نیلوبلاگ

    تف تو این شانس تف تو این مملکت تف تو این زندگی تف تو این اقبال و بخت من تف تو این شرایط بیخود و ت.خ.م.ی...

    ادامه مطلب
  • آخیش تمووووم

  • نیلوبلاگ

    آدمهای نفرت انگیز، آدمهای ترسناک، آدمهای زشت، آدمهای عوضی، آدمهای کثیف، آدمهای....از این روزهای زندگیم متنفرم. و فقط به تهش فکر می کنم. اونجایی که نگاه کنم به عقب بگم آخیش تموم شد. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • من منم...

  • نیلوبلاگ

    به جهان بینی جدیدی از زندگی دست پیدا کردم. انقدر این چند سال له و شکسته شده ام که فکر می کنم الان زمانش است. زمان اینکه ترسها را کنار بگذارم، این لایه های عجیب و سخت را کنار بزنم و به خود واقعی ام برسم. برسم به اصلی که به من آرامش دهد. همه لحظاتی که با خواری و خفت و اشک گذشت، باید جبران بشوند. بالاخره من خود واقعی ام رو پیدا می کنم و پشت می کنم به عالم و آدم و قهقهه میزنم به لحظاتی که فرصت من برای آزاد زیستن بود و همه آدمها به جز من تصمیم گرفتند که چطور بگذرد. من خود واقعی ام را پیدا می کنم و لعنت می فرستم به تمام عذاب درونی و ترسهایی که در وجودم رخنه کرده است. من شاد و راضی میشوم از خودی که خودساخته است نه دگرساخته. من منم، حتی اگر کل دنیا از من متنفر باشند........... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • من احمق

  • نیلوبلاگ

    چقدر آدمها ترسناکن نمی تونم این حجم از صد رویی رو باور کنم. نمی تونم. من کجای این گردونه ام.من همیشه باختم. الانم یه بازنده ام. زود باید جمع کنم این بازی کثیفو  حالم از این دورویی ها بهم می خوره. من یه احمقم.... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • تراژدی غمناک من

  • نیلوبلاگ

    نمی دونم فلسفه شبهای زندگی من چیه که تبدیل شده به تراژدی زندگیم. تراژدی زندگی من انقدر غمناک نوشته شده که تمام جسم من رو اشک می کنه و از چشمهام جاری. شبهای زندگی من داستان عجیبی داره. از وقتی نوجوون بودم شاید حتی قبلتر وقتی یه بچه کوچیک بودم این تراژدی غمناک با من بوده و هست. انقدر شبها به نبودنم فکر می کنم که فکرم درد می گیره و دلم میخواد یکی بیاد در گوشم بگه نگران نباش امسال دیگه سال آخرته، دیگه چیزی نمونده تا تمامت. چشمم که به پسر معصومم می افته با خودم میگم می تونه بدون من؟!!! با خودم میگم من چقدر خودخواهم اینکه دیگه همه وجودش و بودنش انتخاب من بود، بودن این پاک مطلق که دیگه نمی تونه دروغ باشه، نمی تونه اشتباه باشه، نمی تونه آزارم بده. اما انگار این چشمهای معصوم هم نمیشه انگیزه کافی برای...

    ادامه مطلب
  • زندگی بی معنی من

  • نیلوبلاگ

    دیگه حتی گفتن این جمله که نفرت انگیزی هم اذیتم نمی کنه!!! سر شدم، اونم پررو. دیگه خیالش راحته، با وقاحت تمام زل میزنه بهم میگه نفرت انگیزی!!! دیگه حتی برام مهم نیست که نفرت انگیزم!!! تنها کسی که این روزها میگه دوستت دارم پسرمه، وقتی از سر کا رمیرم دنبالش و میریم خونه، آماده خواب که میشه بهم میگه بیا کنارم من می ترسم، میرم کنارش و دستاش رو دور گردنم حلقه می کنه و میگه دوستت دارم خیلی اندازه دنیا. پسرم تنها کسیه که به وجودم نیاز داره، اون تنها کسیه که منو قلباً دوست داره، اگه نبود حتماً الان زیر خروارها خاک بودم.نمی دونم تهش کی هست، اون نفس آخری که میاد و دیگه برنمی گرده. من منتظر اون نفس آخرم. من آخر آخر خطم. اگه لبه این پرتگاه وایسادم و تعادلم را حفظ کردم فقط به خاطر پسرمه. به خاطر اینکه پسر...

    ادامه مطلب
  • لعنت به این روزها

  • نیلوبلاگ

    گاهی با خودم فکر می کنم چقدرناتوانم. گاهی ضعفهام به قدری بر من چیره میشن که رمقی برای ادامه برام نمی مونه. هیچ وقت هیچ چیز اونجوری که خواستم نبوده!!! هر چقدر هم براش جنگیدم نبوده. هیچ وقت و هیچ لحظه ...

    ادامه مطلب
  • شروع بدبختي

  • نیلوبلاگ

    بدبختي از كجا شروع ميشه؟ دقيقأ يك لحظه است. لحظه شروع بدبختيم يادمه. يادمه چطور همه چيز سرم آوار شد، شروع بدبختيتموم نشدني من يك لحظه گنگ بود. انقدر ادامه داركه خوشبختي رو فراموش كردم و فقط مردنه كه اين تموم نشدني رو تموم مي كنه. اي مرگ، اي مرگ بياااااااااا به فريادم برس........ ...

    ادامه مطلب
  • تموم كن اين بازي كثيفو

  • نیلوبلاگ

    اون بالا نشستي چيو نيگا مي كني؟ حتمأ پات رو هم رو پات انداختي و سيگارتم گوشه لبت دود مي كني و به اين بلوشويي كه اين پايينه لبخند ميزني!!! چرا نيستي چرا نمي بيني منو؟ من ميخوام نباشم وسط اين همه بدبختي!!! خواسته زياديه كه ميگم از اون بالا منو بشنو و دستمو بگيرو بنداز بيرون اين گردون ناجور. خدايا خسته ام منو ببر اين يه التماسه منو بشنو!!! ...

    ادامه مطلب
  • بشنو منو

  • نیلوبلاگ

    یاد دوران نوجوونی و ابتدای جوونیم می افتم. تقریباً هر روز گریه می کنم، خصوصاً روزهایی که اختلالات هورمونی هم درگیرم می کنه. انقدر بی صدا گریه می کنم که گاهی نفسم بند میاد. و من مطمئنم که اگه گریه در س...

    ادامه مطلب