
رهایی اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «رهایی» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. بالاخره یه روزی میاد که رها میشم. الان واق واق کن سگ عوضی، بزن، بشکون، فحش بده، تحقیر کن، تهدید کن، هر کاری عقده های روانی 40 ساله است رو خالی می کنه انجام بده، بالاخره آزاد میشم. مثل روز برام روشنه.......
ادامه مطلب
ملال آور در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «ملال آور» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. مثل همیشه ام، مثل همیشه ای که حالم خوب نبوده. یه مدتی بود همه چیز خیلی خیلی خیلی بهتر بود، اما الان نه. الان همه چیز دوباره خیلی خیلی خیلی بده. چرا؟ چرا من لایق آرامش و نوازش نیستم؟ چی در من کمه؟ چه چیزیه که بخوام به خاطرش ان...
ادامه مطلب
بردید یا بردم، مسئله این است. اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «بردید یا بردم، مسئله این است.» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. اون روز یه جمله ای خوندم که عجیب به دلم نشست. نوشته بود با آدمها جوری رفتار کن که فکر کنند برنده اونا هستند ولی در واقعیت تو خودت برد کرده باشی. دیروز عصر...
ادامه مطلب
دیگه حتی گفتن این جمله که نفرت انگیزی هم اذیتم نمی کنه!!! سر شدم، اونم پررو. دیگه خیالش راحته، با وقاحت تمام زل میزنه بهم میگه نفرت انگیزی!!! دیگه حتی برام مهم نیست که نفرت انگیزم!!! تنها کسی که این روزها میگه دوستت دارم پسرمه، وقتی از سر کا رمیرم دنبالش و میریم خونه، آماده خواب که میشه بهم میگه بیا کنارم من می ترسم، میرم کنارش و دستاش رو دور گردنم حلقه می کنه و میگه دوستت دارم خیلی اندازه دنیا. پسرم تنها کسیه که به وجودم نیاز داره، اون تنها کسیه که منو قلباً دوست داره، اگه نبود حتماً الان زیر خروارها خاک بودم.نمی دونم تهش کی هست، اون نفس آخری که میاد و دیگه برنمی گرده. من منتظر اون نفس آخرم. من آخر آخر خطم. اگه لبه این پرتگاه وایسادم و تعادلم را حفظ کردم فقط به خاطر پسرمه. به خاطر اینکه پسر...
ادامه مطلب
من امروز میخوام يه چیزایی رو بنویسم که بعداً با خوندنش یادم بیفته که بچه داشتن هر چقدر هم شیرین باشه و زندگی رو معنادار کنه، سختیهای عجیبی داره. و بعدها بخونم و با خوندنش هیچ وقت فیلم یاد هندوستان نکن...
ادامه مطلب
امروز از یه آدمی که ده سال قبل ازش بدی دیده بودم یه خبری شنیدم؛ گویا گرفتار یه ماجرای کلاهبرداری شده. راستش دروغ نگم عمیقاً خوشحال شدم. دقیقاً مثل اون روزی که شنیدم همکار اسبقم که اومد ازم خواستگاری ک...
ادامه مطلب
اصلاحات پایان نامه رو امروز براش ایمیل کردم و امیدوارم دوباره اذیتم نکنه. اگه تایید کنه میرم که امضای راهنمای احمقم رو بگیرم و صحافی و ایشاله گرفتن مدرک. و ایشاله به دنبالش افزایش حقوق البته امیدوارم....
ادامه مطلب
باورم نمیشه. اصلاً باورم نمیشه. داور بیشعور اصلاحات پایان نامه رو تایید کرد. یعنی تموم شد؟!!!! خدایا مرسی. هر چند لذت فارغ التحصیلی روز دفاع ازم گرفته شد ولی خدا رو شکر به خیر گذشت. خدایا شکرت تموم شد...
ادامه مطلب
دوباره ناراحت شدمنمیدونم چرا از من انقدر بدش میاد. اصلاً فضا رو هم باز نمیذاره باهاش حرف بزنی. قبلاً دو بار باهاش حرف زدم. یه بارش دعوا شد، یه بارش هم نتیجه نگرفتم. نمیدونم چرا انقدر با من ناراحته. ه...
ادامه مطلب
امروز وارد ماه نهم شدیم و دیگه همه چیز داره واقعی تر و جدی تر میشه. هفته سی و پنجم بارداری هفته بزرگ شدن جثه نازنین تو بود پسرم و به خاطر همین تکونات یه دفعه ای کم شده و الان ضربه های گاه و بیگاه و کش اومدنهای بدنت هست که بهم انرژی میده و شارژم می کنه. این روزها دلم میخواد زودتر بگذرن و بیشتر ذهنم رو معطوف تو و زایمان کنم. راستش سر کار اومدن هم سخت و ه...
ادامه مطلب
پنجشنبه دکترم نبود و قرار شد که یکشنبه بریم برای ویزیت. روزی که ریپورت سونو رو گرفتم، تمام پارامترها رو یکی یکی توی اینترنت زدم و همه اش هم خدا رو شکر نرمال بود. اما از اونجایی که دکترم خیلی سختگیر و وسواس تشریف دارن، مطمئن بودم بالاخره یه چیزی از توش درمیاره و منتظر هرگونه انرژی منفی از سمتش بودم!!! عصری رسیدم خونه و با خودم فکر کردم سریع خورش ترش واش درست کنم که هم راحتتره و هم اینکه زود می پزه و بعدش با خیال راحت می تونم برم مطب. توی راه مرغ خریده بودم و درآوردم و شروع کردم شستن و خلاصه رفتم روی دور تند و غذا رو پختم و ظرفها رو شستم و دراز کشیدم روی تخت تا یه ربع استراحت کنم و بعدش اسنپ بگیرم.ساعت 8:20 توی مطب بودم و زودتر از من همسر جان رسیده بود و منتظرم ایستاده بود. مطبش بی نهایت شلوغ ...
ادامه مطلب
ورود به ماه ششم بارداری یا علمیش همون هفته بیست و دوم بارداری همراه با بزرگ شدن قابل توجه شکم من بود. یه دفعه شکمم طوری بزرگ شد که واقعاً دیگه شبیه حامله ها شدم!!! تا قبل از این انگار چاق شده بودم و شکمم شکل شکم حاملگی نبود ولی الان گردالو شدنش خیلی بامزه ست و کاملاً شکل حامله ها شدم. یبوست از روز اول بارداری با منه و با اینکه میوه و سالاد زیادی می خورم همچنان اذیتم. اما چیزی که بیش از هر چیز این روزها اذیتم می کنه، خارش شدید شکممه، طوریکه دلم میخواد پوستم رو با ناخونهام بکنم!!!! تکونای بیبی جانم برام مشهوده و وقتی چیزی حس نمی کنم نگران میشم و می ترسم. از دیشب بچه ام کز کرده و اصلاً بازی بازی نمی کنه و حسش نمی کنم. در اینجور مواقع فقط امیدم به خداست که امن و امان باشه و جاش خوب ب...
ادامه مطلب
امروز دلم خواست که یه پست بذارم و همه عطرهایی که بعد از عقد تا حالا داشتم و دارم رو معرفی کنم و حسم رو راجع به هر کدوم بنویسم: 1- عطر دیور جادور(Dior Jadore):اولین عطری که دوره عقدم از بانه خریده بودیم و به نظرمون اصل میاد و هنوز یه کوچولو ازش دارم. قيمت اين عطر رو الان توی عطرافشان دیدم که 365 هزار تومن هست. به نظرم یکم نجومیه برای این عطر و با این قيمت پیشنهادم گزینه های بعدی هست و قطعاً من دیگه این عطر رو با این قیمت نمی خرم. عطر گرمیه و به درد تابستون نمی خوره اما توی فضای بسته توی زمستون خوب و دل انگیزه. 2- نیناریچی(Nina Ricci Love in Paris): اين عطر من ماندگاری خیلی خوبی د...
ادامه مطلب
دیشب تا ساعت 2.5 شب بیدار بودیم. اینم از آخر هفته ما، یعنی به هیچ عنوان از اول سال تا حالا چیزی به اسم تفریح و گردش و استراحت برای ما مفهوم نداشته!!! اما خوب اینم بگم که پرده هامون خیلی ناز و شکیل شدن. خیلی قیافه خونه عشقمون رو عوض کرد. انقدر که من الان ذوق دارم 45 دقیقه بگذره و برم کلاس زبان و کوییزی که اصلاً براش نخوندم رو بدم و سریع بپرم خونه وجلو پرده ها بشینم و ذوقشون رو بکنم. خواهری اومد تهران و فاز جدیدی از زندگی رو شروع کرد. امروز که باهاش حرف میزدم هی از برادر دومی می گفت که روز جمعه رفته کمکش و کل مدت اثاث کشی اونجا بوده. راستش خیلی آدم خواستنی و محبوب...
ادامه مطلب