
برگ آخر تقویم 96 هم صفحه خورد و من بیصبرانه منتظرم این سه هفته هم بگذره و تقریباً کارم به روزشماری افتاده و نمی دونم چرا انقدر کار سرم ریخته و تموم شدنی هم نیست.سرماخوردگیم خدا رو شکر خوب شد و درد عضلاتم هم گویا به اون ربط داشت و خوب شد. دندون درد سه روز باهام بود و بعدش خوب شد و الان گاهی اوقات درد خفیفي داره و من امیدوارم تا زایمان همکاری کنه با...
ادامه مطلب
سه ماه مونده تا توی بغلم بگیرمت. خیلی زیاده نه؟!! راستش این روزها حس دوگانه ای دارم. هم از بارداری و دیدن شکم گنده ام توی آینه لذت می برم و هم اینکه دلم می خواد روزها زودتر بگذرن و روی ماهت رو ببینم و ببوسم. گاهی با خودم فکر می کنم که چه خوب که سر کار میام و مشغولم و روزها برام زودتر می گذرن و بعضی وقتها با مشکلات و تعارضاتی که توی محل کار پیش میاد میگم کاش خونه بودم و به خودم و بیبی جان بیشتر رسیدگی می کردم. بعضی اوقات سر حالم و می تونم کلی فعالیت داشته باشم و بعضی روزها از شدت کسالت دلم ...
ادامه مطلب
با همدیگه تا اینجا اومدیم. خیلی عزیز شدی برام خیلی زیاد. کاش بفهمی حسم رو بهت. این روزها همه فکرم سلامت توئه. هر کاری می کنم به اثرش روی تو فکر می کنم. جالبه که همیشه هم از همه کارها عذاب وجدان می گیرم!!! امروز تخت و کمدت و سبد حملت هم میرسه. یعنی الان توی راهه. خیلی ذوق دارم که همه وسایلت رو ریز ریز خریدم و الان خیالم دیگه راحته. کلی ذوق دارم که امشب وسایلت رو بچینم و هی نگاهشون کنم و تو رو مجسم کنم و لذت ببرم از وجودت پسرم. شکمم به صورت قابل توجهی جلو اموده دیگه زمین جلوی پام رو نمی بینم. نشس...
ادامه مطلب
هفته بیست و یکم داره تموم میشه. شکمم به طرز قابل توجهی بزرگ شده و تقریباً دیگه همه می تونن متوجه بارداریم بشن. این یه ارائه توی دانشگاه دارم و امیدوارم شکمم خیلی معلوم نباشه. البته که خیلی این ترم سخت نمی گیرم و فقط میگم پاس بشه و دریهام تموم بشه و بعداً به پایان نامه بپردازم. هفته دیگه وارد ماه ششم بارداری میشم و خدا رو شکر می کنم که این روزهای زیبا و پر حس و حال رو دارم تجربه می کنم. مرداد ماه که تحت فشار زیادی بودم با خودم می گفتم یعنی آخر پاییز میشه یعنی خیالم راحت میشه. الان که ...
ادامه مطلب
آخر هفته پرباری داشتیم. چهارشنبه تعطیل بود و کمد کمجا رو آوردن و نصب کردند. هردومون خیلی راضی بودیم و شکل جدید اتاقمون رو دوست داشتیم و خوش قولی این قشر برامون تازگی داشت!!! ساعت سه عصر کارشون تموم شد و شروع کردیم به تمیزکاری کمد و اثاث کمد قبلی رو به این کمد منتقل کردیم. کلاً تجربه به من نشون داده که چیدمان زود نظم پیدا نمی کنه و لازمه که هی وسایل رو جابجا کرد تا به حالت اپتیمم استفاده از فضا و البته نظم رسید. هردومون خیلی خسته شدیم. پنجشنبه همسر رفت سر کار و منم پاشدم و بعد از حموم...
ادامه مطلب
این هفته ها بارداری خیلی راحتتره. فکر کنم علت اصلیش هم اینه که خبری از تهوع دائمی لعنتیxa0نیست. فقط بوی یخچال و بوی تند مایع دستشویی خونه و دیدن مو توی غذا حالم رو بد می کنه. خستگی رو خیلی نمی فهمم چون دائم در حال استراحت هستم و خوابم خوبه!...
ادامه مطلب
شروع هفته هجدهم و شروع ماه پنجم بارداری خیلی خوبه. جداً خیلی خوبه. ماه چهار از ماه های قبل بهتر بود ولی اذیتهای شدید تهوع همچنان وجود داشت. الان این مشکلات چند روزی هست که کمتر شده و بی نهایت من راحتترم. بیبی جانم هفته پیش حرکاتی داشت و م...
ادامه مطلب
این هفته خیلی خوبه و اصلنم شنبه اش خر نیست:) بی دلیل که نیست این خاص بودنش. سه شنبه و چهارشنبه تعطیله و دوشنبه هم که من تا ظهر هستم و در واقع رسماً فردا آخر هفته کاری منه. بزن کف قشگه رو. ضمناً منم اصلاً تنبل نیستم و کارمم خیلی دوست دارم. پنجشنبه با همسری رفتیم نمایشگاه ک.ت.ا.ب شرکت و انقدر هی لیست رو بالا و پایین کردم آخرش رسیدم به 250 هزار تومن درخواست که درصد بسیار کمی کتاب داره و اون درصد کم هم کادوی برادرزاده و همسر می باشد. کلی سفال رو سفارش دادیم و خلاصه اینچنین ثابت کردیم که نقش بسیار مو...
ادامه مطلب